🥲💔
کسیبودی،کهدرزندگیمبررویتبازبود
آمدی_رفتی
آمدی_رفتی
آمدی_رفتی
آمدی_رفتی
آمدی_رفتی
آمدی_رفتی
آمدی_رفتی
آمدی_رفتی
آمدی_رفتی
آمدی_رفتی
آمدی_رفتی
آمدی_رفتی
دیگر درمانده شدم . . .
شکستهم . . .
قلبم تکه تکه شد و روحم بی جان .
امابآز . . .
با اینکه نیستی،درخیآلم پیشمی .
همیشهباخودمیگفتم:
میرود،میبیند کسی شبیهم نیست قدر دفعه بعد را خواهد دانست.
آنقدر غرق عشقشت شده بودم که دیگر خیانت های گاه و بیگاهت عادت داشتم . . .
کیی فکرش را میکرد من ، من روزی به چنین حالی مبتلا گردم . . .
بشوم کسی که پدرومآدرش بیاعتماد به او شوند .
خب حالا هم رفتی . . .
مثل هر دفعه . . .
میدآنم کسی عین من که هیچ ، شبیهمم یافت نمیکنی .
اما با همه اینها با اینکه وقتی هم بودی فاصله ها پر بود و کهکشان چشمان قهوهای رنگت را با چشمانم رصد نکردم [در خیآلم وجود داری]
آن زمان که دلم برای بودنت تنگ میشود حریری از بودنت در کنارم ظاهر و مرا در آغوش میگیری .
در چشمانت خیره میشوم و اعتراف میکنم :
[عشق نامردم ، دلم تنگت است]