رُمانِ‌ـ؏ِشقِ‌مَجازے‌مَن

تو این وبلاگ براتون رمان و موضوعات روزانه بارگذاری میشه 🥺💗 لایک و کامنت یادتون نره😁🤝🏻

دل‌نوشته‌ | ¹
13:47 1404/1/9 | 𝗝𝗮𝗻𝗮⛥𝗧𝗮𝗻𝗵𝗮

🥲💔

 

 

کسی‌بودی‌،که‌در‌زندگیم‌بر‌رویت‌باز‌بود
آمدی_رفتی
آمدی_رفتی
آمدی_رفتی
آمدی_رفتی
آمدی_رفتی
آمدی_رفتی
آمدی_رفتی
آمدی_رفتی
آمدی_رفتی
آمدی_رفتی
آمدی_رفتی
آمدی_رفتی
دیگر درمانده شدم . . .
شکسته‌م‌ . . .
قلبم تکه تکه شد و روحم بی جان‌ .
اما‌بآز‌ . . .
با اینکه نیستی،در‌خیآلم‌ پیشمی‌ .

همیشه‌‌باخودمیگفتم:
می‌رود‌،می‌بیند‌ کسی شبیه‌م‌ نیست قدر‌ دفعه‌ بعد را خواهد دانست.
آنقدر‌ غرق عشقشت شده بودم که دیگر خیانت های‌ گاه و بیگاهت‌ عادت‌ داشتم . . .

کیی‌ فکرش‌ را می‌کرد من ، من روزی به چنین‌ حالی‌ مبتلا گردم‌ . . .
بشوم‌ کسی که پدرومآدرش‌ بی‌اعتماد به او شوند‌ . 

خب‌ حالا هم رفتی . . .
مثل هر دفعه‌ . . .
میدآنم‌ کسی عین‌ من که هیچ‌ ، شبیه‌مم‌ یافت نمیکنی‌ . 

اما با همه اینها با اینکه وقتی هم بودی فاصله ها پر بود و کهکشان چشمان‌ قهوه‌ای رنگت را با چشمانم‌ رصد نکردم [در خیآلم‌ وجود داری]

آن زمان که دلم برای بودنت تنگ می‌شود حریری‌ از بودنت‌ در کنارم ظاهر و مرا در آغوش‌ میگیری‌ .
در چشمانت‌ خیره میشوم و اعتراف میکنم :
[عشق‌ نامردم ، دلم‌ تنگت‌ است]

درباره

رُمانِ‌ـ؏ِشقِ‌مَجازے‌مَن :)

درباره دختر و پسری با هم آشنا میشن و بدون اینکه همو ببینن عاشق هم میشن و کلی مانع رو پشت سر میزارن اما ...

آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب
محبوب‌ترین مطالب
جنجالی‌ترین مطالب
آرشیو
نویسندگان
دنبال‌کنندگان
قدرت گرفته از بلاگیکس ©